بنیاد حکومت‌داری طالبان؛ شمشیر قرون وسطی بر گُلوی نسل نو افغانستان

توسط حاسنات محمدی

نیروهای طالبان به هدف سرنگونی نظام سیاسی پیشین افغانستان و برپایی حکومت خود سال‌ها در نقطه‌های مختلف کشور علیه نظام جمهوریت جنگیده‌اند، آنان پس از فرار اشرف غنی از افغانستان، قدرت را پس از دو دهه برای بار دوم به‌دست گرفتند.

اندیشه و رفتار طالبان که بیش‌تر با تفسیر سنتی و بدون آگاهی از شریعت اسلام، بر مقرره‌های سخت‌گیرانه‌ی قبیله‌ی پشتونیزم استوار است، ام‌روز جامعه‌ی افغانستان را به‌شکل وحشت‌ناکی پشت دیواری آزادی پنهان کرده است.

در ماه‌های اخیر که طالبان با حمله‌های گسترده‌ی خود بر مرکزهای ولایت‌ها و ولسوالی‌ها ساحه تحت تسلط خود را گسترش دادند؛ چهره‌ی پنهانی و فریبنده‌ی شان برای تمام مردم افغانستان بیش‌تر از پیش نمایان می‌شد.

طالبان با گرفتن حق آزادی از مردم، محدود کردن زنان و دختران، نادیده گرفتن حقوق بشر و پای‌مال کردن دموکراسی، هویت خود را برای مردم تحت سلطه خود نمایان کردند.

قابل یادآوری‌ست که پیش از قدرت‌گیری طالبان در افغانستان، لابی‌گران رسانه‌ی آنان تلاش داشتند بر مردم بفهمانند که آنان دیگر طالبان بیست سال قبل نیستند و تغییر کرده‌اند؛ بر این اساس، اندکی از مردم این کشور باور کرده بودند که ممکن طالبان تغییر کرده باشند و به زنده‌‌گی، آزادی و حقوق مردم احترام بگذارند و حقوق زنان را به‌رسمیت بشناسند؛ ولی رفتار طالبان در منطقه‌های مختلف این تصور را باطل کرد و ثابت کرد که هیچ تغییر در رفتار طالبان به‌وجود نیامده است و طالبان همان طالبان دهه‌ی نود میلادی هستند.

منع گشت‌و‌گذار زنان در بیرون، ترویج ترس و خشونت، تهدید مردم به قتل و کشتار، اجباری کردن ریش، تلاشی خانه‌های اکثریت تاجیک‌تبارات، غارت اموال و دارایی‌ها و کشتن نظامیان پیشین، از وضعیت تأسف‌بار جامعه‌ی ام‌روزی افغانستان تحت حاکمیت طالبان است.

اما سوال این‌جاست که کدام یک از این مقرره‌ها با دین سازگاری دارد؟

بر همه‌گان واضح است که تفکر طالبان با هیچ دینی هم‌خوانی ندارد. طالبان نه از مسایل دینی چیزی می‌فهمند و نه از مدنیت. آنان مدافع دین نه؛ بل‌که یک گروه ساخته شده برای پیش‌برد پروژه‌های سیاسی و استخباراتی زیر نام اسلام هستند.

پس از قدرت‌گیری طالبان، شیعیان افغانستان محدودیت فشار و سرکوب سنگینی را از سوی داعش و در برخی حالت‌ها از سوی طالبان تجربه می‌کنند و مردم از خشونت‌ها وقتل عام نظامیان و کارمندان حکومت پیشین به ستوه آمده‌اند.

از سوی دیگر، طالبان گروهی اند که قایل به برتری خونی، قبیله‌ای و نژادی پشتونیزم بر سایر قوم‌ها و ملیت‌های افغانستان اند.

نگرش طالبان بیش‌تر به افغانستان تنها با یک چشم (پشتونیزم) است و بنابر این تمام رفتار آنان بر مقرره‌ها سخت‌گیرانه‌ی قبیله‌یی استوار است.

طالبان در بیش‌ترین حالت به زنان اجازه تحصیل و اشتغال در سازمان‌های دولتی و غیردولتی را نداده‌اند و از دید آنان، دست‌یابی زنان به تحصیل و آموزش در مرکزهای تحصیلی به معنی اِعمال سیاست کفر و ترویج بی‌عفتی و فحشا در افغانستان است.

در کشور فقیر و بحران زده‌ی هم‌چون افغانستان نوع پوشش، مقداری موی سر و ریش، نحوه راه رفتن، حضور روزانه پنج‌بار در نماز، شنیدن و نشنیدن موسیقی از دغدغه‌های اول حکومت طالبان محسوب می‌شود.

باید گفت که در دهه‌ی ۹۰ میلادی زمانی‌که کتله‌های جهادی در اوج اختلاف‌ها بر سر تقسیم قدرت به سر می‌بردند، گروهی جدیدی برخواسته از این تضاد‌های درونی، به‌نام طالبان پدید آمد.

طالبان پس از تصرف افغانستان، از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ با نام «امارت اسلامی افغانستان» تقریبا بر سه چهارم این کشور حکومت کردند؛ اما سرانجام با شکست سنگین و یک تاریخ سیاه مواجه شدند و اکنون نیز دارند همان راهی را ادامه می‌دهند که غیر از یک برگه‌ی سیاهی از تاریخ دیگر چیزی حاصل نخواهند کرد.

طالبان از مرز‌های پاکستان با شعار «اجرای شریعت اسلامی» وارد خاک این سرزمین شدند و مردم افغانستان را برای تابعیت و فرمان‌برداری از خود دعوت می‌کردند.

با وجود طالبان، القاعده توانست از افغانستان برای هدف‌های نظامی، خرید و فروش اسلحه، هماهنگی با دیگر افراط‌گراها نقشه برای طرح‌های جدید تروریستی خود استفاده کند.

اما طالبان پس از قدرت‌گیری در افغانستان، تلاش کرده‌اند تا «حداقل پیش دوربین رسانه‌ها» برای کسب مشروعیت بین‌المللی آن‌ چهره‌ی زشت و ناپسند گذشته‌ی خود را پنهان کنند، چهره‌ی که نتوانست حتی در کم‌تر از یک سال پشت نقاب خوبی پنهان شود و زود آشکار شد.

رژیم طالبان با فشار شمشیر قرون وسطی بر گُلوی مردم افغانستان و خواست‌های که نه منبع اسلامی دارد و نه منبع غیراسلامی در تلاش است تا بر مردم عصر جدید حکم‌روایی کند، مردمانی‌ که آزادی فکری‌ شیوه‌ی زنده‌گی خود انتخاب کرده‌اند و برای آن آماده هر کاری هستند.

پست‌های مرتبط

نظر بگذارید