افغانستان شش ماه پسا زیر پرچم طالبان‌؛ کشور به کدام سو روان است؟

توسط Abu Muslim Shirzad

«دیدگاه» بیان‌گر نظریات صاحب‌نظران است و آماج‌نیوز در این مورد «پالیسی توازن» را دنبال می‌کند و از دیدگاه تمامی طرف‌ها استقبال و نشر می‌کند.

شش ماه از تصرف کابل، پایتخت افغانستان به‌دست طالبان گذشت، طالبان ظاهرا هنوز هم در هوای پیروزی اند و مسیر قدم‌های شان را حساب‌‌شده و خوب توصیف می‌کنند. اما واقعیت موجود شکست حکومتی را در برابر طالبان روایت می‌کند که فروپاشی اقتصادی، حکومت‌داری، نظامی، فرهنگی، بهداشتی و آموزشی را هم‌راه شده است. با روابط گسترده اجتماعی که طی سال‌ها کارم با رسانه ایجاد کرده‌ام، کم‌تر روزی است که سلام و پیامی ازین گوشه و آن‌گوشه افغانستان دریافت نکنم، اما این پیام‌ها هم‌زمان با تصرف کامل افغانستان از سوی طالبان، روایت‌گر فقر، بی‌خانمانی، مهاجرت و ربوده‌شدن است.

جوانی برایم گفت: «روزی به‌خاطر کار به اداره‌ی رفتم، مسوول‌اش گفت آیا در کدام حمله‌ی انتحاری نقش داشتی، گفتم نه؛‌ گفت آیا در کدام ترور دست داشتی، گفتم نه، گفت پس وظیفه‌ی نیست.» آخرین سخن یک جوان دیگر هم برایم این بود که در شش ماه موهایش سفید شده است و وقتی پرسیدم مشکل چیست؟ با صدای ناشی از ناامیدی گفت که مشکل‌هایم زیاد است، اما اصلی‌ترین‌اش این‌که به مانند پرنده‌ی با پر و بال هستم اما در درون قفس. 
اما پرسش اساسی این‌ست که طالبان در شش ماه با افغانستان جنگ‌زده چه کردند و چه می‌کنند؟

اقتصاد

اگر چه اقتصاد متکی به کمک‌های خارجی این کشور محدود به خشکه چندان هم رونقی نداشت، اما در سال‌های اخیر به‌ویژه با کم‌شدن کمک‌های خارجی و یا هم بیرون‌شدن نهادهای جهانی، روز به‌روز بدتر شده بود. سقوط حکومت اشرف غنی پرده‌ی سیاه دیگری را به‌روی مردم نادار افغانستان باز کرد، ناداری که اگر پیش ازین دغدغه شان لباس مناسب برای پوشیدن بود، اکنون تبدیل شده به فقط نانی برای زنده‌ماندن. دوستی از کابل برایم حکایت کرد که پیش از آمدن طالبان در پایتخت، سگی در هم‌سایه‌گی شان بود که نان خشک نمی‌خورد و اغلب هم‌سایه‌ها برای این سگ گوشت و غذا پرتاب می‌کردند، اما به گفته‌ی او اکنون این سگ نان خشک را به خوشی هر چه تمام می خورد. داستانی که به‌خوبی تصویر شدت فقر و زندگی را در پایتختی با میلیون‌ها شهروند به تصویر می‌کشد.

طالبان هم اگر چه همه‌ی بار ملامتی را بر گردن حکومت قبلی می‌اندازند، اما به نظر می‌رسد نه برنامه روشن اقتصادی وجود دارد و نه هم امیدی برای بهبود زندگی مردم؛ تنها امید حکومت طالبان هم همین بود که ممکن با بیرون شدن پول‌های منجمد شده‌ی بانک مرکزی افغانستان از سوی امریکا، پولی به اقتصاد ورشکسته افغانستان تزریق شود، اما این امید هم نقش بر آب شد و جو بایدن، رییس‌جمهور ایالات متحده‌ی امریکا این پول را به کمک‌های بشردوستانه و پرداخت غرامت به قربانیان حمله‌های یازدهم سپتمبر تخصیص داد. از سوی دیگر در درون کشور هم نه اشتیاق سرمایه‌گذاری است و نه هم آرزوی ماندن. از یکی از کارمندان یک بانک افغانستان پرسیدم که آیا کدام حساب پولی برای ذخیره پول قابل توجه در شش ماه گذشته باز شده است، جواب منفی بود. پس با دیدن جاده‌های کابل مملو از گدا، نزدیکی نانوایی‌های پُر از نیازمندان، رونق گرفتن گرده‌فروشی و بلند شدن اعتراض کارمندان دولت به عدم دریافت حقوق شان در چند ماه گذشته، می‌توان به تصویری روشنی از وضعیت اقتصادی کنونی افغانستان دست یافت.

امنیت

با جودی‌که آمار تلفات به گونه‌ی قابل ملاحظه‌ی نسبت به حکومت گذشته پایین آمده و طالبان نیز هراز‌گاهی آن‌را به رُخ مردم افغانستان و جهانیان می‌کشند، اما به نظر می‌رسد تعریف امنیت در ذهن طالبان همان تعریف قدیمی دهه‌ی نود میلادی است. تعریف عقب‌مانده‌ی که در جامعه با نسل اکثر جوان امروزی، قابل تطبیق نیست. به همین منظور شماری نبود امنیت روانی را در جامعه پس از شش ماه فاجعه‌بار می‌دانند. اما روی دیگر سکه هم چندان وضعیت مطلوبی ندارد، ربوده‌شدن دختران معترض از قلب پایتخت، ترور و آدم‌ربایی‌ها براساس منفعت اقتصادی، بستن و کشتن صحرایی بدون این‌که فردی در مورد پاس‌گو باشد، به دلهره شهروندان رنج دیده افغانستان افزوده است.

از کسی پرسیدم که آیا وضعیت کشور را چنان‌چه می‌گویند سیاه و سفید است؟ با آواز ناشی از درد گفت وضعیت بدتر از چیزی است که می‌گویند. هر روز خبر از کشتن، زدن، ربودن و تحقیر جوانان دست‌کم در سطح شهرها رسانه‌یی می‌شود، وضعیتی که این نسل پسا ۲۰۰۱ در خواب هم نمی‌دیدند، اما حالا همه روزه در جاده‌ها به چشم سر می‌بینند. حالت موجود نسل نو افغانستان را سرخورده و ناامید ساخته و برخی‌ها گستردگی مریض‌های روانی را ناشی از وضع موجود فاجعه‌بار می دانند. با آن‌که طالبان از تامین امنیت فزیکی و روانی مردم سخن می‌زنند، اما حقیقت امر چیزی دیگری است،‌ جوانی برایم گفت که وقتی یک طالب تفنگ‌دار را می بیند، فکر می‌کند هیولایی در برابرش ایستاده است. جوانی دیگری هم قصه کرد که از شش ماه بدین‌سو پرده اتاق‌اش را پس نزده چون در بیرون از ساختمانی که زندگی می‌کنند پاس‌گاه طالبان است و دیدن تفنگ‌داران طالب به این سر و صورت برایش ترسناک و مایوس‌کننده است. از سوی هم، گمانه‌زنی این‌که امنیت بدتر شود و هرکی برای زنده‌ماندن بجنگد، خیلی بالا است. جوانی برایم گفت اگر تا فصل بهار همین وضعیت ادامه یافت، هر که برایش تفنگ بدهد می‌گیرد و می‌جنگد. وضعیتی که به نظر نمی‌رسد به این بهارها شگوفه‌ی امید و تغییر را در آن دید.

حکومت‌داری

هر زمانی‌که از حکومت‌داری زیر پرچم طالبان صحبت می‌شود تصویری که در ذهنم ایجاد می‌شود مقرری یک نانوای شهر کویته پاکستان به‌حیث رییس عمومی ترافیک پایتخت افغانستان است. تصویر ناامید کننده‌ی که طالبان آن‌را واقعیت موجود افغانستان دانسته و می‌گویند که به‌جای مقام‌های فاسد حکومت پیشین این‌ها مناسب افغانستان اند. اما حقیقت این‌ست که نمی‌شود تقرر ملاهای بدون تخصص مسلکی در همه‌جا را با گفتن این‌که حکومت پیش‌تر فاسد بود، توجیه کرد. در کنار آن وقتی فهرست کابینه، والی‌های ۳۴ ولایت، رییسان همه ادارات دولتی را دیدم فقط یک چیز به کرات به چشمم خورد ملای مدرسه و بس. 

از سوی دیگر برخلاف ادعای پاکی کامل در ادارات دولتی افغانستان از سوی طالبان، شکایت فساد پابرجاست. ریاست‌های پاسپورت نمونه‌ی خیلی آشکار از فساد روشن گماشته‌گان طالبان است و بعید به نظر می‌رسد که طالبان ندانند که قیمت پاسپورت در بازار سیاه به بیش از ۱۰۰۰ دالر امریکایی رسیده است. پس وضعیت روشن است که با این شیوه کار حکومت‌داری به کجا کشانیده می‌شود. از طرف دیگر برخلاف دو گذشته رژیم طالبان، این‌بار برخی از فرماندهان ارشد آن‌ها به زندگی تجملی و موترهای بلند قیمت خو کرده‌اند و شماری از آن‌ها با تصرف افغانستان به تعداد زن‌های شان افزوده‌اند. زندگی تجملی و زن و فرزند بیش‌تر به پول بیش‌تر نیاز دارد و این با توجه به وضعیت افغانستان،‌ تامین‌اش تنها با فساد و رشوه ممکن است. از دکان‌داری پرسیدم که طالبان مثل دور قبل در برابر فساد قاطع اند؟ گفت که شش ماه نگذشته با فساد عادت کرده و زندگی را برای آن‌ها به جهنم تبدیل کرده‌اند، هر روز و زیر هر نامی خواهان پول اند.

سیاست داخلی

با گذشت شش ماه، طالبان با مشکل‌های دیگری نیز در درون کشور روبرو اند، نبود مقبولیت داخلی و انتقاد از سیاست قومی، موضوعاتی که طالبان آن‌را به شدت رد می‌کنند و دسیسه دشمنان شان می‌دانند. اما واقعیت موجود چیز دیگری است. سیاست خشن طالبان در برابر زنان و تفسیر بسیار دور از اصول اسلامی در مورد پوشش لباس و کار زنان، نمونه‌ی از تنش درون جامعه پنداشته می‌شود، رفتار خشنی که در ۵۷ کشور اسلامی نمونه ندارد. اما طالبان مثل همیشه به تفسیر اسلامی و ارزش‌های فرهنگی خود شان تأکید می‌کنند، در حالی‌که به‌طور نمونه همین برقع که آن‌ها به زنان افغانستان در پی تحمیل اند، نه حجاب اسلامی است و نه هم پوشش فرهنگی.

در کنار آن موضوع رسانه‌ها و خبرنگاران نیز به‌عنوان چالش جدی داخلی شمرده می‌شود و به نظر می‌رسد هر خبرنگاری که موافق دیدگاه طالبان نباشد،‌ با دید دشمنانه به او نگریسته می‌شود. خبرنگاری که پس از تسلط طالبان از کندهار به کابل آمده برایم گفت که طالبان چندین‌بار خانه‌اش را در هلمند تلاشی کرده‌اند. او که چند روز پیش به دیدن مادرش به کندهار رفته بود در پیامی برایم نگاشته بود: « دیدن مادرم می‌روم و اگر تا یکی دو روز دیگر ازم خبری نرسید، بدان که طالبان بازداشت‌ام کرده‌اند.»

آمار بسته‌شدن دروازه‌های رسانه‌ها،‌ جای‌گاه افغانستان از دید آزادی بیان پایین‌تر از کوریای شمالی و فرار خبرنگاران در شش ماه گذشته، حکایت از دفن آزادی بیان در این کشور دارد. در نهایت سازوکار مشروعیت هم هنوز برای مردم روشن نیست. طالبان اگر چه می‌گویند که انتخابات اسلامی نیست و در گذشته هم با تقلب گسترده در افغانستان همراه بوده است، اما این نمی‌تواند توجیه‌ی به مشروعیت سیاسی داخلی شمرده شود، هنوز ما نمی‌دانیم که پس از این انتقالی قدرتی وجود خواهد داشت یا خیر. یک جوان باری برایم گفت که اگر سازوکار گرفتن قدرت در افغانستان براساس زور و میله تفنگ استوار باشد،‌ ما آمادگی خود را می‌گیریم. تطبیق این حرف در عمل، یعنی در انتظار یک فاجعه‌‌ی دیگر.

توازن قومی

افغانستان کشور کثیرالقومیتی است که تا هنوز هیچ‌کس نمی‌داند که جمعیت دقیق این کشور چه تعداد است و کدام قومی چه تعداد مردم این کشور را تشکیل می‌دهد. اما زد و بندهای سیاسی بیست‌سال گذشته و آمار انتخابات‌ها تصویر نسبتا روشنی از بافت‌قومی افغانستان ارایه کرده است. به باور بسیارها پشتون، تاجیک‌ها، هزاره‌ها و اوزبیک‌ها بیش‌ترین جمعیت این جغرافیا را تشکیل می‌دهند. طالبان با توجه به درس‌های دور گذشته شان در ۱۹۹۶ این‌بار جنگ‌جویانی از قوم‌های مختلف را در کنار شان دارند. مثلن تاجیک‌ها در گرفتن ولایت‌های شمال شرقی و اوزبیک‌ها در تصرف ولایت‌های شمالی نقش برجسته‌ی داشته‌اند. اما اعتراض اوزبیک تبارها نسبت به بازداشت یک فرمانده برجسته اوزبیک‌تبار طالبان از سوی خود طالبان، بار درگیر از مشکل‌ها و حساسیت‌های درون قومی طالبان و در یک تصویر بزرگ‌تر یعنی افغانستان، پرده برداشت. 

در حکومت گذشته اشرف غنی سیاست‌های قومی او هم‌واره مورد انتقاد قرار می‌گرفت، سیاستی که طالبان با تصرف افغانستان آن‌را مردود دانستند،‌ اما واقعیت موجود چیز دیگری است. در کابینه مردانه طالبان اکثریت مطلق پشتون و حنفی اند، در ولایت‌ها نیز وضعیت بهتر از این نیست. وقتی این همه را کنار هم بگذاریم به این نتیجه می‌رسیم که طالبان هنوز از تاریخ نیاموخته‌اند و تصور می‌کنند با سازوکار قومی می‌توان افغانستان را اداره کرد، موضوعی‌که با توجه با تاریخ خون‌بار گذشته و دست‌باز بازی‌گران بیرونی، بعید به نظر می‌رسد.

سیاست خارجی

طالبان در دور گذشته رژیم شان در ۱۹۹۶ حمایت و رسمیت سه کشور را با خود داشتند، پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده‌ی عربی. اما این‌بار قصه کمی متفاوت است و با آ‌ن‌که تا هنوز هیچ‌کشوری رژیم طالبان را به‌رسمیت نشناخته، اما امیدواری طالبان بر این است تا توازن رابطه را ایجاد کنند که هم بتوانند کشور را بدون مداخله اداره کنند و هم کمک‌های جهانی را با خود داشته باشند. اما به نظر می‌رسد که ایجاد موازنه آن‌قدر هم ساده نیست. به گونه‌ی مثال با آن‌که پاکستان به‌عنوان حامی و پناه‌گاه طالبان در بیست‌سال گذشته شناخته می‌شود، اما این‌بار به دلیل موجودیت طالبان پاکستانی در خاک افغانستان، شدت حمله‌های بلوچ‌های جدایی‌طلب در بلوچستان و موضوع جنجالی دیورند، اسلام‌آباد با احتیاط هر چه تمام با طالبان تعامل می‌کند و ظاهرا هر دو طرف، هم طالبان و هم پاکستان به دیده شک سوی هم‌دیگر نگاه می‌کنند.

در مورد ایران اگر چه طالبان برخلاف دشمنی دوره‌ی رژیم قبلی شان به دنبال تعامل و نزدیکی اند، اما سخن تهران خیلی واضح است و آن ایجاد حکومت همه‌شمول در افغانستان که بتواند تمامی گروه‌های سیاسی،‌ قومی و مذهبی هم‌سو با تهران را در خود جا بدهد. چیزی‌که پذیرفتنش برای طالبان دشوار است. چین و روسیه اگر چه رابطه نزدیکی با طالبان دارند،‌ اما با احتیاط به چه‌گونگی رابطه دراز مدت نگاه می‌کنند، تروریستان با شهروندی کشورهای آسیای مرکزی و مواد مخدر نحوه‌ی تعامل دو قدرت بزرگ جهانی را با طالبان تعریف می‌کند. در کنار آن طالبان این‌بار برخلاف دور قبل به‌جای حمایت عربستان و امارات که رابطه گرمی با قطر ندارند،‌ رابطه شان با دوحه نزدیک‌تر است. 

در نهایت؛ به نظر می‌رسد امریکا بزرگ‌ترین حامی افغانستان در بیست‌سال گذشته، هنوز با نگاه انتقام به رژیم طالبان نگاه می‌کند و می‌بیند که در چند ماه آینده آرایش منطقه‌یی و جهانی در حمایت و ضدیت در برابر طالبان چه‌گونه شکل می‌گیرد. پس با آن‌چه گفته شد بازی‌گران میدان هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌اند که از کدام مهره و چه شکلی استفاده کنند و این عرصه را به طالبانی که سخت نیاز به حمایت معنوی و مادی جهان دارند، مشکل ساخته است. با وجودی‌که برخی‌ها می‌گویند باید منتظر بود، اما مشکل این‌جاست که نه مردم افغانستان و نه هم طالبان تحمل حوصله‌ی بیش‌تر را دارند.

در نهایت؛ طالبان افغانستان را به کدام سو می برند؟

طرز دید این‌چنینی نسبت به سیاست و حکومت‌داری و دشمن‌پنداری هر منتقد وضعیت موجود افغانستان،‌ به گونه‌ی واضح نشان می‌دهد که طالبان به مسیر درستی در حرکت نیستند، زیرا آنان بدون درک واقعیت موجود افغانستان و بدون آموختن از تاریخ، در مسیری اشتباهی در حرکت اند، مسیری‌که به جز تباهی بیش‌تر نتیجه‌ی دیگری به هم‌راه نخواهد داشت.

نگاه به مسایل ۲۰۲۲ با نگرش قدرت طلبانه ۱۹۹۶ نه‌تنها گره‌کار را باز نمی‌کند، بل‌که گره‌های بیش‌تری را به آن می‌افزاید. در نتیجه می‌توان گفت که ادامه وضع موجود با همین طرز دید و نگاه سطحی به مشکل‌های کنونی افغانستان، رقم خوردن هر سناریوی بدی را به این کشور محتمل می سازد و این سناریوها نه‌تنها طالبان را غرق گودال خواهد ساخت، بل‌که کشور را نیز در یک جنگ درازمدت خانمان‌سوز با مداخله دست‌های بیرونی روبرو خواهد ساخت. اما این‌که طالبان با همین روش در ماه‌های آینده نیز بر کرسی قدرت تکیه زده و ادامه خواهند داد یا خیر، زمان پاسخ می‌گوید.


پست‌های مرتبط

نظر بگذارید